|
ادامه شعر هاي كوتاه
۱
در شب تاريك حال ما را ، خوب مي دانند سبكباران ساحل ها بي بيم موج و بي گرداب بي آب . ۲ آهاي ! ايست من ايستاده ام پشت چراغ سبز ۳ دستي ستاره ها را از آسمان ... ستاره ها ازشانه هايش بالا مي رفتند ۴ ابري سياه آسمان... خورشيد از مغرب طلوع كرد ۵ مي گفت: دوست آن باشد كه گيرد دست... دستش را رها كرد -------
|+| نوشته شده توسط ايرج خالصي در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 و ساعت 23:25 چند شعر کوتاه
۱
سار از درخت پرید درخت به بار نشست باری از سار ۲ تا به سودا گری متهم نشود دلم خریدار محبت نیست دوستدار محبت است ۳ تار شکسته هم صدا می دهد اما صدای شکسته پس می نوازم اش ۴ من فکر می کنم پس هستم تو همانی که نیستی ۵ می گفت : " بر زبانم الفاظ نگذارید گفتن ام نیاموزید " نیاموختندش حرف زد |+| نوشته شده توسط ايرج خالصي در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت 19:56 كوليان جهان وطن( شعر)
كوليان جهان وطن
گاو بازها(۱) ! -كوليان جهان وطن! - دوباره بياييد بهار آمده است در چمن زار چادر بزنيد دور از چادرهاي سياه گاوبازها! قندان هاي چوبي و دوكهاي نخ ريسي و سيخ هاي كباب را مبادله كنيد در برابر گندم و جو گاوبازها! دوباره بياييد اسب هامان عاشق اند ماديان ها تان را و كولي هاي بومي تنبل به جاي رشك حسد مي برند ير شما و ندارند چشم ديدنتان را اما هنوز ، هر بهار ارديبهشت سبز اين ديار چشم به راه شمايان مقدمتان را گل مي افشانند با شقايق و خطمي ايرج خالصي ايلام فروردين ۸۷
۱-كوليان جهانگردي كه هرسال بهار چند روزي در حاشيه شهر چادر مي زدند و بعد شبانه كوچ مي كردند. |+| نوشته شده توسط ايرج خالصي در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 16:22 زاگرس
زاگرس این جنگل سبز سبز بلوطی بلوط قوت لا یموت در خشک سالی آبشخور خشک آهوان آهوان بی آهو بی یار دوان در دشت چگونه؟؟؟؟ و((تحریم)) که حرام کرده است بر من وما دارو را و غذا را این تبار زور زور زورمندان وقتی که بلوط می شود قوت لا یموت وگیاهان دارو. تهران اردیبهشت ۸۷ ایرج خالصی
|+| نوشته شده توسط ايرج خالصي در جمعه بیست و یکم تیر 1387 و ساعت 17:34 قسمتي از شعر بلند " مثنوي عشق"
نوشداروي عشق سینه ای خواهم به پهنای جهان تابریزم عشق را جمله در آن عشق معناي بهاران دل است لحظه هاي نور باران دل است عشق يعني موج درياي خيال خانه كردن در بلنداي خيال عشق يعني زخم سرخ ياس ها زخم خوردن از زبان داس ها ياس عشق درد آشناي زخم هاست درد جاري در صداي زخم هاست داس ها از پشت خنجر مي زنند ياس ها را پاي تا سر مي زنند ياس مي پيچد به خود از درد زخم در حرير كوچه هاي زرد زخم ياس ها عطر لطافت مي زنند بي نوازش زود آفت مي زنند در نوازش ياس ها قد مي كشند بر هجوم داس ها سد مي كشند * گاهگاهي عطر افيون دارد عشق موج اقيانوسي از خون دارد عشق سينه ام موج محبت مي زند عشق را در تار و پودم مي تند * عشق اي ديوانه چون من تار وپود عشق اي معناي هر بود و نبود عشق اي رنگ شقايق رنگ خون عشق اي معناي زيباي جنون در رگان من طهور تاك توست نشئه ي سيالي ازترياك توست كي مرا اي عشق پا پي مي شوي ؟ درد هجران مرا " كي " مي شوي ؟ التفاتي ميكني بر حال من مي فرستي قاصدك دنبال من قاصدك من عاشقي ديوانه ام بال پروانه ست سقف خانه ام سايه ي پروانه ها ما واي من روي برگ نسترن ها جاي من قاصدك خورشيد مهمان من است بر بساط سفره ام يك سوسن است قاصدك من سفره ام رنگين ترين مستطيل سفره ام نيلو فرين روي نيلوفر گذارم باده را كرده ا م نيلوفري سجاده را شيشه ي آلاله مينا كرده ام باده را از شبنم "لا" كرده ام هر كجا پژواك نوشانوش من در شقايق هاي شبنم پوش من از غم ياران حنظل نوش من چون شقايق سرخ شد تن پوش من من شكوه آبي ي كاشي شدم روي فكر خويش نقاشي شدم بر خيال سبز مينياتور عشق مي زنم رنگ طلاي نور عشق باز دم زان نا مكرر مي زنم در هوايش بازهم پرمي زنم عشق اي دشت شقايق پرورم ابر باران زاي چشمان ترم عشق اي تو جويبار دوستي فصل زيباي بهار دوستي عشق اي تو مظهر آزادي ام خواب شيرين در شب فرهادي ام عشق اي تو جاري ي در ريشه ها آشنا با خشم تيز تيشه ها عشق اي معناي نام آدمي شير شرزه در كنام آدمي عشق اي تو زخمه هاي تار جان مرهم زخم دل بيمار جان در من عاشق ترين لبريز شو نوش داروي دل ما نيز شو
ايرج خالصي (از كتاب نوشداروي عشق)
|+| نوشته شده توسط ايرج خالصي در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 1:50 |
|


